تبليغاتX
من خیس فاجعه ام
نتيجه شبانگاهي

 

یه نتیجه شبانگاهی به من آموخت اگه کسی، فکری ،دلی یا حتی شماره ای مشغول کسی بخواد باشه شب و روز و ماه و خورشید نمی شناسه اگه کسی دلتنگ دیگری باشه، آمدن و دیدنش اندک لرزشی در نقطه ای از دل عاشقش می اندازه و اگر اهل ماندن باشد نیاز به سفارش نیست. خلاصه که خلاصش کنم اینبارازاون دفعه ها بود که هیچ بهانه ای نبود برای نوشتن، یاد تفاهم نقره ای مون بر سر قانع کننده ترین دلیل عالم افتادم اینبار فقط دلم دلش خواست تا بی بهونه بنویسم  من هم نوشتم و حالا چون تقریبا تمام چیزهای که دلم دلش خواست بدانی را گفت و من تجربه کردم و برات نوشتم دیگه حرفی نیست سفارشی نیست جز اینکه چشمای روشنت کاش یکم بیشترهوای منو داشت.فقط همین

 

 

من جایم قرص قرص ست به این سادگی ها که هیچ،با همه سختی ها هم نمی افتم .

زیبا، فاصله پنجره اتاقتو بیشتر کردی که چی؟ فرار کنی از عشق مجنونی که اگر هم نباشی تو را نفس می کشه، من عاشق اینم که تو زیر نور مهتاب رنگ هالوژن همون اتاق پراز فتحت نامه هاموپاره کنی.قرارمون همون جا ، هر جور که دلت خواست تکه ریز یا درشت، خودت می دونی برای من فرقی نمی کنه.

کاغذ دستاتو آزرده نکنه، این روزها کاغذ ها هم می برند و درد میارن آدمها که دیگه جای خود دارن .

 

 

 

 

نوشته شده توسط پاییز در ساعت 12:49 | لینک ثابت |

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان