
گاهی دلم برای خودم می سوزد
می بینی عزیزم
زمین گردترازآن است
که هربار پشت سرمی گذاریم
تا پیش رویت نباشم
به خدا تمام شدم تمامش کن.
بی جهت امروز هوای آزارهایت را کردم ، چه کنم؟
دلم برای کسی تنگ نمیشه، با آنکه خالیه و می تونه از خیلی ها پذیرایی کنه اما سنت مهمان نوازی اجدادش رو هم به باد سپرده ست.
خسته ست ، حوصله خودش رو هم نداره ، تنهاست عین آسمان ، عین سپیدار بلند مدرسه ، عین خدا ، عین قوی بی جفت در حال مرگ ، عین سیمرغ و شاید مث همه .
دیشب تو نوشته های تکه تکه دفترم پرسه می زدم حرفی یافتم که مناسبترین عنوان برای یک نامه بی دلیل ست. حق بعد از تو با کسی بود که برای اولین بار از روی بدست آوردن تجربه ای به قیمت دانه های یاقوتی اشکاش زد، بخونش بد نیست.
هیچکس لیاقت اشکهای تو را نداره و اون کسی که همچین لیاقتی داشته باشه اشکهای تو رو در نمیاره.
نظر تو چیه؟
جسارت نباشه، ادب رسم بزرگی ازآیین نامه نگاریه، اما تو خیلی اشک منو در آوردی،
کم دیدی وکلی هم ندیدی وحتی کسی نذاشت خبرت شه. چقدر بده بزرگ شیم یعنی قدمان، شناسنامه هامون ، کلاس درسی مون، اندازه لباسامون، اما ای کاش خودمون همون اندازه صادق می موندیم که نموندیم.
خیلی راحتی بی من نه؟
