تبليغاتX
من خیس فاجعه ام
چه ... ؟!

 

 

نگاه می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟

چه نگاهی وقتی شونه هات مدتهاست به علامت نمی دونم بالاست و انگار حالا حالا ها هم خیال پایین اومدن نداره.

چه تابستونی وقتی یه عالمه از برگها هنوز پایین نیومده به خاطرش خودکشی کردند.

چه گرمایی وقتی دیگه مه آه من یخ دستای تو رو حتی تکون هم نمی ده.

چه بهانه ای وقتی تمام بهانه ها را گرفتی و دیگر گرفتنش از نگرفتنش برات سخت تره.

چه حرفی وقتی تموم حرفا رو زدی تصمیم رفتنت رو روی دیوارهرکوچه پس کوچه ای نوشتی و من فقط خوندم.

چه سیبی وقتی سرخی اونو زیر کم رنگ ماندن و نماندنت کشتی.

چه تولدی وقتی تمام شمع های دنیا رو زیر دین ناز سوسوی چشمات سوزوندی.

چه بخششی وقتی دیگه چیزی حتی لحظه ای درنگ نیست که کسی به توهدیه نکرده باشه.

چه دوست داشتنی وقتی به تعداد حروف دوست داشتن دوسم نداری.

چه نامه ای وقتی نخوانده تک تکشون رومث سبزه های هفت سین سنت هامون به آب روان می سپری شایداونور رود نمی دونم کجا ، کسی با خوندن خطی ازاون به زندگی برگرده.

دریغ از یک شب بارانی ، دریغ از بارانی که یک شب مهتابی بیاد .

دریغ...........

 

 

كاش نمي ديدمت

 

 

نوشته شده توسط پاییز در ساعت 19:33 | لینک ثابت |

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان