
دیدی آخرش تابستون اونقدر غصه ما رو خورد که پاییز شد. ببین تو یادت نیست ما کجای دفتر خاطرات پاییز سال گذشته نوشتیم و زیرش رو مشترکا امضا کردیم که سرخی ما از تو و زردی تو از ما؟...... که هنوز مهر نشده روی خط نه چندان صاف سرنوشتمون زرد کشیدند خلاصه از قدیم و دور گفتن و میگن که پاییز فصل عاشقاست و آذر آتش گرفته هم فرزند همین پاییز بود که ما رو به این روز نمی دونم چه رنگی نشوند. به عاشقیم یقین دارم و گمون می کنم اگه تبریک تولد پاییز رو ننویسی به عاشق نبودنت یقین کرد....مهم نیست.
اصلا فدای سرت که یه تابستون دیگه گذشت و باز هم معجزه نشد بقول خودت صبر رو با وفاداری مون تا پاییز بعد شرمنده می کنیم شاید از بس رو سفید شدیم پاییز بعد جای بارون برف تو سرزمینمون بیاد
کی گفته پاییز اونه که باد برگا رو میریزه
واسه کسی که عاشقه تموم سال پاییزه
دل را بی خودی به نوشته ای قشنگ خوش کردم به عشق معمولی که اصلا شامل تو ، تو که هیچ ، شامل تو و من نمی شه ،را تصور کنم.آن عشق فاصله ها را از بین می بره و بر عکس به عشق جاودانه قوت و شدت می بخشه.
درسته ،یادم اومد اینو توی یه نوشته تو واسم نوشته بودی،فاصله ها عشق معمولی را از بین می بره و به عشق جاودانه قوت و شدت می بخشد.
وای اگرتوهم یه سر سوزن نه،سرسوزنی از روی تواضع،تواضع سهراب برای ذوقش عاشق بودی.
چقدر صدات مخملی ست و چقدر وقتی نمی شنوم احساس نداشتن ثروتی بزرگ میکنم و چقدر وقتی می خونی با هزار ناز، هزار و یک شب نیازم به اوج می رسه تا عرش. الان تابستانه و مدار صفر درجه اتاق تنهائیم دم کرده، تنهاست بی رطوبت دریا، خشکه بدون بازدم تو، شاید منتظر کسیه که شرجی کنه این مه گرفته غمگین رو.تمام تیر را واست رنگ می زنم تا شاید یک گوشه این آبرنگ مرموز مکان غیر قابل پیش بینی ملاقات من و تو باشه اونوقت اونو ابدی می کنم. اینبار دیگر هیچ اسفندی چشم های مثل دریاچه را از بین نمی بره، ترا چشم می کنند برای اینکه هم چرا داری و منو چشم می کنند بخاطر اینکه تو رو دارم. همه چیز من با همه چیز تو اگر چه کلی فرق داره و میان همه چیز من تا همه چیز تو دنیا دنیا راهه پس خداحافظ
یه آدم تنها یه آسمون تردید
به هرکسی دل بست ازش خیانت دید
اینجا حراج است...همه چیز را به رایگان می دهم!زیر قیمت بازار! . یك جفت چشم دارم برای دیدن ...قهوه ای سوخته .....آكبندش را دیگر در بازار پیدا نمیكنی.....یكی 25 صدم آستیگمات است دیگری سالمِ سالم...یكم خط و خطوط دورش بكشی و تزیینش كنی،مثل روز اول نو نو به نظر می آید...هنوز چین نخورده!!! دور را خوب نمی بیند ....اما نگاه آدمها را می فهمد.....دروغ را می فهمد!خوب می فهمد! .دو عدد گوش برای نشنیدن....زیاد از آنها استفاده نمی كنم...خواستی كمتر هم می دهم!!! به چه كارم می آید...وقتی همیشه در حال سخنرانیم!؟!؟ .زبانی برای بلبل زبانی.....سرخ سرخ است.....به سر سبزم می آید لامصب!!!دلم نمی آید ردش كنم ، اما خوب چه كنم...بی زبانی انگار بهتر نتیجه می دهد!!(خودت كه بهتر میدانی ..بحث دختر بی زبان نیست که بتوان غالب کرد اما...!!به خصوص اینكه زبانم روز به روز ، تیز تر و بی پروا تر هم می شود) به گوجه و بادمجان حساس است فقط ،اگر نخوری تا صد سال هم مثل بلبل برایت كار می كند! .دماغم را نمی خواهی؟ ارث پدریست...به قد و قامتش نگاه نكن، فقط دكور است.....هیچ وقت از هیچ چیز بویی نمی برد! به مفت خدا نمی ارزد ...نبری ، می دهم جراح پلاستیك از ریشه بكندش! اشانتیون بردار...! .نه نه....دستهایم فروشی نیست! یادگار مادرم است....ته مایه ای از دستهای او را دارد...آخرین بار كه زنده بود با همین دستها تمام صورت گریانش را نوازش كردم...روی تخت بیمارستان !!! چشمهایم شاهدندبه خدا! لبهایم نیز !..... خوب ..فقط می ماند .... قلب و اندیشه! قلبم را به رایگان می دهم ...به شرطی كه اندیشه ام را از آن خود كنی! قلبم سالم است...تخلیه كامل ...از جنس شیشه ....با روكش سنگ خارا !نفوذی داشته اما فتح نشده! زمین خورده اما نشكسته.....اجاره داده شده اما به هیچ قیمتی نفروخته ام! ( خودمانی بگویم ..كسی بهایش را نپرداخت تا بفروشم!) اندیشه هایم .....جزو حراج نیست....به مناقصه می گذارم! به بالاترین پیشنهاد! رام نشدنی نیست...اگر خریدی ...افسارش را هم ببر...ببند جائی که رم نکند

ساعت مدتهاست که از نیمه شب گذشته ست...
میگن که تو از اول هم خیال اومدن نداشتی، اما من فقط به ساعت زمان چشم می دوزم ، تو یکم دیر کرده ای فقط همین، اما تهمت هرگز نیومدنت به چشمای نازت وارد نیست.
ساعت از نیمه شب گذشته ست خیلی وقته که گذشته ، همه فانوسها رو خاموش کرده اند و میگن که تو منو گذاشتی کنار و رفته ای...
اما من یقین دارم که تو برمیگردی فقط کمی دیر کرده ای، ساعت دیگه نیمه شبه زندگی نیست.
می ترسم ،می ترسم صبح زندگی - که مرگه - بی تو بیاد.اما نه، ترس دشمن عشقه نشنیده بگیر ساعت صبح مرگ و پایان زندگی هم باشه حرف هیچکس مهم نیست به دل نمی گیرم، تو بالاخره
می آیی فقط کمی دیر کرده ای.
همه از اومدنت قطع امید کرده اند و من شمع چشمام فقط اینجا روشنه، اما من می دونم که می آیی
خیلی وقته که شب و نیمه شب گذشته و حتی بامداد زندگی هم گذشته اما تو فقط کمی دیر کرده ای
فقط همین...!!

بي بهونه سلام
درد عشقی کشیده ام که مپرس
اما تو بپرس یه بار بپرس تا با یه کتاب بهت جواب بدم. فصلامو كه می سازی و لحن امروزت اصلا طعم زمستون نداشت سردم نیست. هر کس که میلرزه محض خاطر بی رحمی کسی ست که معشوق اونه و اونو لرزونده.
آروم آروم سال داره از نردبون کهنه گی پایین میره و هفت سین و سنبل و بنفشه و عید که کمی بگذره تولد توئه. از حالا به بعد از هر روز به علامت یه روز نزدیک ترشدن به چراغونی زندگی ام یه ستاره روی دیوار اتاقم می کشم.
شمارش معکوس می کنم تا آمدن ...
از همین حالا تولدت مبارک...


خیلی وقت بود که نبود٬ اونقدر نرم و بیصدا رفت که حتی نگاهم به اندازه امتداد یه تعجب پرسشگرانه نلرزید. سقف خیس چشمام یه ترک کوچیک هم برنداشت حقیقتش تا مدتی به هیشکی حرفی نزدم قهر و آشتی های ما همیشه عین قهر و آشتی های بچه ها پر از مژده و معصومیت و صدف دریایی بود. اما انگار این دفه قهرش به شیوه بزرگترا بود بدون معصومیت و صدف بود و من بی خبر از همه منتظر خبر آشتی اون بودم.
می دونید اون همیشه می گفت با منه و اهل دروغ هم نبود
درسته باید قبول میکردم که من حالا حکم یه غریبه رو واسش دارم٬ مدتی بعد من اونو دیدم بدون اونکه اون منو ببینه ٬ ابرهای فشرده بدجوری چشامو از تصرف غرور خارج کردن . کلی سبک شدم با اشک
و
و
و او هنوز بی خبر و من بی خبر از او . او هنوز نبود
تا چشم وا کردم چند ماه گذشته بود او هنوز نبود ...
تقدیم به ....

گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور و تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هرکی تو رو خواست یه روزی بد آرود
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور و ......
آه من رقص شاپرکها رو یادم رفت !!! تو رفتی و شهرهای من خالی شدن ولی من منتظر
بودم. منتظر بازگشت تو ! تا دستهای خاکستری رنگ منو که در وهم یک آرزو شکسته اند
در انتهای یک باور به مهمونی شکوفه های گیلاس ببری و آنگاه من با طنین لالایی تو برای
همیشه بخواب خواهم رفت به یک خواب ابدی خوابی تا چشمهای تو ........
تنهام خيلي تنهام ، عيبي نداره بهتر از اينكه بشنوم تو غمگيني
با غصه تمامش مي كنم فقط بخاطر اينكه مي دونم هر وقت كلاغهاي قصه مادر بزرگ به
خونشون رسيدن منو تو هم به هم ميرسيم. درسته يعني هيچ وقت ، يعني محال ، يعني ...

حتما لذت می بری از شکنجه کسی که به جرم دیوونگی تقاص جنونش رو به بدترین وجه ممکن پس میده و اون چیزی جز بی تو بودنه.
تو خیال می کنی مرگ فقط اینه که جسمی با چشمای بسته و قلب خاموش رو توی یه جعبه چوبی یا شیشه ای تا زیر زمین بدرقه کنن و بعد اشک و خاک روش بریزن تا آروم بگیره و خودشون هم تا چند روز سیاه بپوشن و اشک بنوشن و دسته گلی با روبان مشکی پرپر کنن و نام اون جسم رو فریاد بزنن و فریادشون مث انعکاس توی کوه بشه و بعد چشم باز کنن و ببینن یکسال از کوچ اون جسم گذشته و باید برن و وانمود کنن هنوز غمگینن اما با خودشون به این نتیجه تلخ برسن که یاد اون همراه با جسمش رو زیر یه عالمه خاک سرد پنهان کردن.
نه خردادی ترینم ، مرگ یعنی بدونی کسی برات می میره یا لااقل به عشق تو نفس میکشه و بعد زندگی رو هم دوست نداره چه برسه بدون تو زندگی کردنو تازه اون رو هم از اون بگیری و به جرم جنونش یا اشتباهش یا اصلا تقصیرش ، در خلاء نبودنت حبسش کنی تا به مرگ تدریجی بره و بمیره نه مرگ طبیعی جسم . مرگ یعنی اینکه بدونی کسی بی تو ، بی ستاره ات هفت آسمونش شبه . خورشید نمی شناسه ، روز نداره ، لحظه نمی فهمه، ساعتش روی آخرین لمس حضور تو مونده. تقویمش هنوز تحویل رو نچشیده و بدونی و بذاری به همون حال بمونه تا بمیره.اصلا ته دل مث حریرت هم تکون نخوره یعنی همینطوره دل تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلی که طاقت تصور هیچ شکستنی رو نداره ، جفت مرده قناری رو نمی تونه ببینه، گنجشک رو نمی تونه تصور کنه وقتی زخمی از تیر روی بالش علامت درد کشیده.
آه می کشم زیبا ، اونقدر آه می کشم تا همون کسی که تو رو تو اواسط خرداد به من داد دوباره به من بازگردونه. کسی که هنوز تاریخ تقویمش سال گذشتس ، چون تو تحویلش نگرفتی ، سالش هم تحویل نشده!!!!!!!
چقدرقلبم وقتی دوستت دارم تیرمی کشد واین چه نعمتی ست. شاید اگربه قلبی هزارگلوله
شلیک کنند تنها به آن تیر بخورد اما به این سادگی ها تیرنمی کشد. این تنها مختص درد
عاشقی کشیدن برای توست که بقول حافظ « درد عشقی کشیده ام که مپرس»
تازه ترین زخم دلم
قصه رفتن تویه
این روزا هر جا که میرم
حرف شکستن تویه
می دونی دلم لک زده برای لک زدن دلت البته نه برای هر کسی دلم ترک خورده برای اینکه محض خاطر یه چشم به راهی ام چشم بدوزی به یه راه دلم .دلم سر می رود برای یه لحظه انصافی را ..... دلم نمیاد بنویسم نداری.
مث قدیما نمی گم به شعر من نفس بده
چیز زیادی نمی خوام خاطره هامو پس بده


خوش بحال تو !!!
کار خوب رو تو می کنی. برات مهم نیست که وقتی تو نیستی من چکار کنم و از نظر
تومعنایی نداره که حتی در قالب یه جمله ساده بگی مراقب خودت باش. حق با توست
من باید ثابت کنم که دیوونگی ام از مجنون بیشتره و تو اصلا حوصله تماشای این
نمایش بدون پرده آخر رو نداری و اگر داشته باشی کلی غنیمت و نعمته.
زیبا کی جمعه میشه جمعه ته سفر تویه و ابتدای امنیت من
نا امنی من و سفر تو هر دو کهنه اند با یک فرق مقصد تو جدید و نداشتن امنیت
من یه درد قدیمی امیدوارم به تو خوش و به من پر تحمل و صبوری بگذره .
کوتاه باشه برعکس شب یلدا . یادت بمونه
تمام آسمان من خلاصه دردو چشم توست مراقبشان باش.


